دلنبشته های تابناک

خرید بک لینک
آن ها که فیلم فسیل را دیده اند لابد سکانسی را به خاطر می آورند که در آن خوانندگان ترانه اعتراضی مجبور می شوند برای جبران مافات ترانه "اعلیحضرت عزیز" را روانه صحنه نمایند!دیروز که از مجازات شروین حاجی پور مطلع شده و متوجه گشتم او باید برای متنبه شدن بر علیه امریکا موسیقی بسازد به یاد فیلم فسیل افتاده و پیش خود گفتم که اوضاع از قبل از انقلاب چه فرقی کرده است؟ اصلا فرقی کرده است؛ اگر بدتر نشده باشد!؟ + نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 19:16 توسط محمد ماکویی  |  دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 15:56

یک زمانی، بچه مدرسه ای ها و یا دانشجویانی که پس از تعطیلات عید پای بر محل تحصیل می گذاشتند روی تخته سیاه یا سفید عبارت "350 روز به عید مانده" یا مشابه آن را درج کرده و موجبات خنده همکلاسی ها و معلم ها و اساتید گرامی را فراهم می کردند.عید، با همه خوبی هایی که دارد، دارای این عیب بزرگ نیز هست که به آدم هایی که سن جوانی را رد کرده اند احساس پیری داده و آن ها را در فکر "چیز زیادی نمانده!" فرو می برد.جوان ها، که درد و غم معیشت دارند، خوشبختانه، اینطور فکر نمی کنند و برای همین است که در هنگام مواجه با "بحران درآمد و گرسنگی" از اواخر زمستان چهره خود را سیاه کرده و با استفاده از حرکات موزون، یا به شدت ناموزون، و صدایی دلنواز، یا گوشخراش، کاسبی می کنند و یا با صندوق های مقوایی که در رویش "عیدی ما یادت نره!" نوشته شده است به استقبال بهار می روند.این روزها، یک رسم دیگر هم باب شده و آن این است که مثلا در عوض اینکه مردم در روز تولد به هم تبریک بگویند چند روز جلوتر اینکار را کرده و برای آوردن توجیه، "بگذار اولین کسی باشم که ...." می گویند.علاقه به رکوردزنی ما ایرانی ها در حال تبدیل شدن به معضل و از بین بردن روزهای مناسبتی است و چه بسا وقتی در سال آینده تبریک عید را دشت می کنیم متوجه نشویم که طرف، حلول سال 1403 را تبریک گفته و یا می خواسته اولین کسی باشد که بهمان آغاز سال 1404 را شادباش عرض می نماید! + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 17:54 توسط محمد ماکویی  |  دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 70 تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 15:56

باران به شدت می بارید و دقیقا موش آب کشیده شده بودم. در این شرایط اسفبار یک نفر با گوشی من تماس گرفت و چون، متاسفانه، عادت زشت جواب ندادن به گوشی را ندارم "بفرمایید" گفتم.طرف از خوزستان مزاحم من شده بود و مشاوره می خواست. دلخور جوابش را دادم و لجم گرفت که مجبور هستم در زیر باران با کسی که، لابد، زیر آفتاب داغ خوزستان لم داده است به زبان خوش صحبت کنم!بر خلاف همیشه، شوخی ها و خنده هایم را سرد جواب داد و بعد هم در میانه صحبت حرفم را قطع کرده و گفت که چون در بهشت زهرا است نمی تواند راحت صحبت نماید.قطعا می دانید که یکی از مشکلات مکالمات تلفنی این است که طرف از حال و روز آنور خطی خبر ندارد و فقط وفق حال خوش یا ناخوش خود سخن می گوید.آنطور که در سریال های ساخت کشور برادر و همسایه، ترکیه، دیده ام آن ها در همان ابتدای صحبت تلفنی و پس از عرض سلام، با لحنی جدی که غم و ناراحتی و شادی و خوشحالی ندارد، "مساعدی؟" گفته و بعد بر اساس مساعد یا نامساعد بودن حال طرف "بعدا تماس می گیرم" گفته و یا با ادای "خیلی ناراحت شدم" و " عجب خبر توپی!" به حرف زدن خود ادامه می دهند.به این ترتیب، خوب است که ما هم اینطور باب مکالمه را باز کردن را یاد بگیریم؛ خواه بخواهیم "مساعدی؟" را وارد فرهنگ گفتاری خود نماییم و خواه مایل باشیم از کلمه جانشین آن استفاده نماییم. + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند ۱۴۰۲ ساعت 12:57 توسط محمد ماکویی  |  دلنبشته های تابناک...

ما را در سایت دلنبشته های تابناک دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 69 تاريخ: سه شنبه 15 اسفند 1402 ساعت: 15:56

صفحه بندی